الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

289

شرح كفاية الأصول

البته طبق عرف اهل منطق ، چون ناطق ، فصل ( ذاتى و مقوّم ) مىشود ، محذور فوق پيش مىآيد ، ولى مفروض اين است كه اصوليون از « ناطق » اين اصطلاح را اراده نكرده‌اند . نتيجه : يا اهل لغت ، « ناطق » را مركّب مىدانند و مىگويند « شىء » در آن مأخوذ است ولى آن را فصل نمىدانند و لذا اشكال مذكور پيش نمىآيد . و يا اهل منطق ، « ناطق » را فصل مىدانند ولى مىگويند مركّب نيست بلكه بسيط است . و لذا باز اشكال مذكور مطرح نمىشود . و اين‌گونه نيست كه تركّب « ناطق » به حسب عرف لغت ، مستلزم تركّب آن به حسب عرف منطق باشد ، چنان كه بساطت ناطق به حسب عرف منطق هم مستلزم بساطت آن به حسب عرف لغت نمىباشد . به عبارت ديگر : اگر منطقى « ناطق » را بسيط مىداند ، صحيح است ، چون آن را فصل و مقوّم ذات مىداند ، و اين به اصولى كه « ناطق » را به اصطلاح لغت ملاحظه مىكند ، ربطى ندارد . و لذا « ناطق » در اينجا مىتواند مركّب باشد . همان گونه كه اصولى « ناطق » را مركّب مىداند و ارتباطى به منطقى ندارد . جواب از كلام صاحب فصول ( و فيه . . . ) مصنّف در جواب از ايراد صاحب فصول بر اشكال اوّل سيد شريف مىگويد : بين « ناطق » در عرف منطقيين و « ناطق » در عرف لغويين ، تفاوتى نيست و به عبارت ديگر : در مورد « ناطق » دو عرف وجود ندارد ، بلكه منطقيين همان « ناطق » به معناى لغوى را بدون هيچ تصرّفى « فصل » قرار داده‌اند . بنابراين دو عرف و دو وضع وجود ندارد تا گفته شود ، طبق وضع لغوى ، « مركّب » و طبق وضع منطقى ، « بسيط » است ، بلكه در اينجا عرف منطقى با عرف لغوى يكى مىباشد و چنانچه در منطق ، بسيط باشد بايد در لغت هم بسيط باشد و اگر در لغت ، مركب است ، بايد در منطق هم مركب باشد . ايراد مصنّف بر كلام سيد شريف ( و التحقيق . . . ) مصنّف بعد از آنكه اشكال صاحب فصول بر محقّق شريف را وارد ندانست ، خود به ايراد اشكال بر كلام ايشان ، و تحقيق مطلب مىپردازد كه توضيح آن به شرح زير است :